حرفهای دیشب من

چرا؟؟؟
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ دی ۱۳٩٢

چرا؟؟؟

 بیا وقتی برای عشق هورا می کشد احساس

به روی اجتماع بغض حسرت گازاشک آور بیاندازیم .

بیا با خود بیاندیشیم،

اگر یک روز تمام جاده های عشق را بستند،

اگر یک سال ، چندین فصل برف بی کسی بارید،

اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد،

اگر یک شب شقایق مرد،

تکلیف دل ما چیست؟

ومن احساس سرخی می کنم چندیست

و من از چند شبنم پیش درخوابم

نزول عشق را دیدم

چرا بعضی برای عشق دلهاشان نمی لرزد؟

چرا بعضی نمی دانند که این دنیا

به تار موی یک عاشق نمی ارزد؟

چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است

ودر آن ذکر هم یاد خدا خالیست؟

و گویی میوه ی اخلاصشان کال است!

چرا شغل شریف و رایج این عصر رجالیست؟

چرادراقتصاد راکد احساس این مکاره بازاران ،

صداقت نیز دلالیست؟

 


comment نظرات ()