حرفهای دیشب من

داستانهای ماهانتا – جلد دوم – فصل هشتم – درمانگری معنوی
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠

 خشک‌شویی پر برکت



یکی از واصلین حلقه بالای اک این داستان را تعریف کرد:

به مدت سه سال به یک خشک‌شویی نزدیک محلشان می‌رفته که همیشه زنی هم آنجا

 مشغول شستشو بوده. واصل حلقه بالا نمی‌توانست به صورت آن زن که پر از

 جوش بود، نگاه کند. برای اینکه احساس نفرت خود را متعادل کند، به محض

 اینکه وارد خشک‌شویی می‌شد و او را می‌دید، پیش خود از درون می‌گفت: "به

 نام سوگماد ". یکی از شبها، با وجود اینکه خیلی خسته بود و قصد داشت به

 خشک‌شویی برود، تصمیم گرفت نرود. همینطور که دست دست می‌کرد و سعی

 داشت در منزل آرامش داشته باشد، احساس می‌کرد باید به خشک‌شویی برود.

 بالاخره به ندای درونی اک گوش داد و راهی شد.

وقتی وارد خشک‌شویی شد، بسیار تعجب کرد. آن زن در خشک‌شویی بود ولی

 تمام مشکلات چهره‌اش رفع شده بود. پوست صورتش کاملاً صاف و درمان شده

 بود. او به زن نگاه کرد و به یاد آورد که هر دفعه او را دیده بود در قلبش گفته

 بود "به نام سوگماد"

دانستن این نکته اهمیت دارد که واصل حلقه بالا این کلمات را به خاطر درمان آن

 زن ادا نکرده است.

اگر چنین کرده بود، به فضای روانی زن بی حرمتی می‌شد. او چنین شرایطی را

 برکت می‌بخشید، تا خودش را در تعادل نگه دارد و از موقعیت زن در جهت

 خودش استفاده نکند. با این حال اک به او نشان داد که وقتی یک مجرای واقعی

 باشد، معجزات اتفاق می‌افتد.

 


comment نظرات ()