حرفهای دیشب من

داستانهای ماهانتا – جلد دوم – فصل هفتم – عشق
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠

 

شورش علیه قانون



یکی از واصلین حلقه برایم نوشت که با قوانینی که توسط انسانها وضع شده است

 مشکل دارد. او توضیح داد که یک بار وقتی به جرم سرعت زیاد، احضار شده

 بود، پرونده‌اش در دادگاه مورد بررسی قرار گرفت. آنجا در مقابل یک مأمور

 عصبانی پلیس ایستاده بود، و اظهار داشت در حالی که همه افراد دیگر در آن

 جاده با سرعت بالا حرکت می‌کردند، او نباید بابت سرعت پنجاه و پنج مایل در

 ساعت جریمه شود.

او از مأمور پلیس پرسید: "چرا از میان آنهمه فقط روی من انگشت گذاشتید؟"

قاضی پرسید: "آیا تو گناهکاری یا بی‌گناه؟"

واصل اک سعی کرد راهی برای توضیح وضعیت خودش پیدا کند.

قاضی پرسید: "آیا از حد مقرر، سرعت شما بالاتر بوده یا خیر؟"

مرد پاسخ داد: "بله، ولی ..."

قاضی پاسخ داد: "شصت و پنج دلار. خوب" و چکش خود را روی میز کوبید که

 به معنای ختم این جلسه بود.

واصل چه می‌توانست بکند؟ اگر با قاضی جر و بحث می‌کرد، اوضاع بدتر می‌شد

 و رأی دادگاه می‌توانست تغییر پیدا کند. رفتار واصل اهانت به دادگاه محسوب

 شده و جریمه‌اش دو برابر می‌شد.

واصل اک متوجه شد که مقاومت مستمرش بر علیه قوانینی که توسط انسانها

 وضع شده، به غیر از ایجاد دردسر، کاری از پیش نمی‌برد. پلیس اتوبان اهمیتی

 نمی‌داد. به محض اینکه جریمه را به شخص می‌دادند، از ماجرا دور می‌شدند.

 اعضای دادگاه هم اهمیتی نمی‌دادند.

اکیست برای اینکه ماجرا را درک کند، وارد مراقبه شد و از ماهانتا سؤال کرد که

 چرا انسانها باید از این قوانین انسانی تبعیت کند. اولین دلیل این بود که اگر از

 این قوانین تبعیت نمی‌کرد، نظام قضایی از دست او بسیار عصبانی می‌شدند. دلیل

 دیگر اینکه، زندگی او به دلیل کارماهای متعددی که ایجاد کرده بود، بسیار سخت

 تر می‌شد. به هر حال این صحیح نبود که به صرف نترسیدن از قانون شکنی، از

 قوانین تبعیت نکند.

بالاخره روزی پاسخ واقعی برایش روشن شد.او تبعیت از قانون را به عنوان یک

 نوع عمل عشق ورزیدن انجام خواهد داد. پس از اینکه بر روی این پاسخ مراقبه

 کرد، متوجه شد که چرا اساتید اک از قوانین انسانی تبعیت می‌کنند. اساتید متوجه

 هستند که افراد قانون گذار، نهایت تلاش خود را برای ایجاد یک جامعه سازمان

 یافته می‌کنند و به این وسیله می‌خواهند در مقابل نیرو های منفی تعادلی در

 جامعه برقرار کنند. او متوجه شد با وجود اینکه قوانین کامل نمی‌باشند، اساتید از

 طریق عشق زیادی که به انسانیت دارند، از این قوانین پیروی می‌کنند.

 


comment نظرات ()