حرفهای دیشب من

داستانهای ماهانتا – جلد سوم – فصل ششم – عادات و چرخه ها
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠

 

کامل ساختن دوره‌ها


پس از شرکت در هر سمینار اک، من به شدت تحت تأثیر تعالیم اک قرار می‌گیرم

 و نمی‌دانم که با این حال متغییر خود چه کنم. مانند اینکه از یک لامپ 60 وات

 چندین برابر برق جاری می‌شود. من قادر به تحمل این مقدار انرژی نیستم در

 چنین روزهایی من مانند کسی هستم که دور خود می‌چرخد و سعی دارد تا راهی

 پیدا کند و از اک بخواهد تا این قدرت و انرژی را به کسانی که نیاز دارند،

 برساند.

این بار قرار بود در یک سمینار واقع در هاوایی شرکت داشته باشم و دچار این

 حالت شده بودم. یکی از کسانی که با من در آن سمینار شرکت داشت به من

 پیشنهاد کرد که من یک ویدئو کلوپ می‌شناسم و می‌توانیم با هم به آنجا برویم و

 من از پیشنهاد وی استقبال کردم و از اینکه می‌توانستم با رفتن به آنجا

 کمی‌استراحت کنم و انرژی خود را تخلیه کنم بی نهایت خوشحال بودم.

در "هانولولو" ترافیک بسیار سنگین است و ما در این فکر بودیم که از چه راهی

 به کلوپ رفته تا به ترافیک برخورد نکنیم. هر چه پیشتر می‌رفتیم سنگینی بار

 ترافیک بیشتر می‌شد. بطوری که چیزی نمانده بود تا منصرف شویم. ما قصد

 داشتیم کمی‌بعداز نیمه شب شهر را ترک کنیم. بنابراین دور زده و برگشتیم تا به

 هتل رفته و باروبنه سفر را جمع آوری کنیم و راهی فرودگاه شویم . اما به

 زودی متوجه شدیم که پرواز ما با سه ساعت تأخیر انجام خواهد شد و چون در

 آن وقت شب مشغله ای نداشتیم بنابراین تصمیم گرفتیم به ویدئو کلوپ برگردیم.

در این زمان من به یاد کار نیمه تمام خود افتادم که تأخیر در پرواز این امکان را

 فراهم کرده بود تا آن کار را به اتمام برسانم. و من از اینکه چنین حالتی را داشتم

 بسیار رضایتمند بودم، چون می‌توانستم چرخه‌ای را که آغاز کردم به پایان

 رسانم.

 


comment نظرات ()