حرفهای دیشب من

داستانهای ماهانتا – جلد اول – فصل اول – کارما
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠

خروس طاااااااس



در یک خانواده روستایی، خروسی عجیب و غریب با سر و گردنی طاس زندگی

 می‌کرد. این خروس از نظر ظاهری به قدری عجیب بود که مایه خنده و شوخی

 افراد خانواده شد، و صبح‌ها هر گاه خروس از لانه خود به درون خانه می‌آمد،

 اعضای خانواده به او می‌خندیدند و شوخی میکردند. از قضا از مرغی که با این

 خروس زندگی می‌کرد تعدادی جوجه به عمل آمده بود که یکی از آنها دقیقاً شبیه

 پدرش با سر و گردنی طاس در میان جوجه های دیگر بود. اما این جوجه

 خروس طاس مایه عصبانیت دیگر جوجه ها می‌شد تا جایی که او را با نوک خود

 آنقدر ضربه زدند که پایش فلج شد و اعضای خانواده مجبور شدند آن جوجه

 خروس طاس زشت فلج را به درون خانه برده، جای مناسبی جهت درمانش در

 اختیار او قرار دهند.

این حادثه باعث شد تا افراد آن خانواده به این موضوع پی ببرند که با وجود تمام

 شوخی هایی که به پدر این جوجه روا داشته بودند، اکنون جوجه همان خروس،

عضوی از خانواده آنها شده و برای ما این داستان بازگو کنندۀ قوانین کارماست.

به بیان دیگر، هر فکری از هر ماهیتی ما داشته باشیم همان فکر با همان ماهیت

 در زندگی ما وارد می‌شود و جای می‌گیرد.


comment نظرات ()