حرفهای دیشب من

داستانهای ماهانتا – جلد سوم – فصل دوم – ارتباط درونی
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠

پیام تلفنی


یک اکیست اروپایی تصمیمی‌درباره رفتن به یک گردهمایی واقع در ژنو می‌گیرد.

 ولی مردد است و نمی‌داند که آیا استاد در قید حیات اک در آن انجمن شرکت

 دارد یا نه، پس تصمیم می‌گیرد که در خانه بماند.

صبح آنروزی که قرار است گردهمایی انجام شود، او در حالی که در خانه

 نشسته و به کودک دو ساله اش که مشغول بازی با تلفن است، نگاه می‌کند. با

 حالتی مسخره از کودک می‌پرسد: "با چه کسی صحبت میکنی؟" پسرک با حالت

 جدی جواب می‌دهد: "با هارجی" و پدر از شنیدن این کلمه یکه‌ای می‌خورد و

 سریعاً تصمیم خود را مبنی بر ماندن در خانه تغییر می‌دهد و یک بلیط برای ژنو

 تهیه می‌کند. او از پسرش ممنون می‌شود که توانسته پیغام را دریافت کند.

هارجی نام دوستانه آقای هارولد است که استاد اک در قید حیات اک می‌باشد.


 


comment نظرات ()