حرفهای دیشب من

داستانهای ماهانتا – جلد دوم – فصل هفتم – عشق
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠

اعجاز عشق

وقتی در هلند به سر می‌بردم، یک رستوران خیلی خوب هلندی پیدا کردم. غذایی

 که سرو می‌شد، بسیار ساده، مقوی و لذت بخش بود. پیشخدمت بسیار همراه بود.

 چندین بار سفارشات خود را تغییر دادم ولی درخواستهایم اصلاً او را ناراحت

 نمی‌کرد. وقتی غذا را خوردم، به نظر بسیار سبک و قابل هضم می‌رسید. در این

 مورد فکر کردم که چرا این غذا خوشمزه و عالی است.

روز بعد به رستوران برگشتم، نشستم و نگاهی به اطراف انداختم. پرندگانی در آن

 فضا قرار داشتند، یک طوطی بر روی ایوان و پرنده عجیب دیگری درون قفسی

 که دری نداشت در گوشه رستوران بودند.

گاهی اوقات زن صاحب رستوران، طوطی را از روی ایوان بر می‌داشت، با آن

 بازی می‌کرد و پر هایش را به طرز زیبایی نوازش می‌کرد و وقتی آماده رفتن به

 آشپزخانه می‌شد، دوباره پرنده را بر روی ایوان می‌گذاشت. پرنده لحظه ای

 مقاومت می‌کرد و نمی‌خواست به خاطر تمامی‌عشقی که به او داده می‌شود، آن

 زن را ترک کند.

یکی دیگر از کارکنان در مقابل قفس پرنده دیگر مکثی کرده و پر هایش را نوازش

 کرد. وقتی اطراف را نگاه کردم، متوجه شدم زن صاحب رستوران مشغول

 منظم کردن گلهای تازه در گلدانها می‌باشد و آنها را سر میزها می‌برد. از طرفی

 کاملاَ مشخص بود که گلها با عشق بسیار زیادی، آرایش یافته بودند.

به دلیل عشقی که در تهیه و تنظیم غذاها به کار رفته بود، غذاهای آن رستوران

 بسیار خوشمزه بود. حتی موسیقی که در فضای رستوران شنیده می‌شد، بسیار

 آرام و لذت بخش بود.

هر کس که جزئی ترین اعمالش را حتی درست کردن غذا را، با نام سوگماد و یا

 اک آغاز می‌کند و با عشق آن کار را انجام دهد، این عشق را به مردمی‌که آن غذا

 را می‌خوردند، منتقل می‌کند. هر احساسی که در تهیه غذا به کار ببرید، انعکاس

 درونی شماست و به دوستان و خانواده‌یتان منتقل می‌شود. افزودن عشق، به غذا

 موجب تفاوت زیادی می‌شود.

 


comment نظرات ()