حرفهای دیشب من

آسمان کلنگی...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠

آسمان کلنگی...

سلام.

آقا ایول به مرام بعضیا که هوای بعضی هارو دارن.

ایول دارین که نوشته هامو با نظرهاتون اسکرت می کنین.

دیشب یکی از دوستام واسم پیامی فرستاد. اما پشت فرمون که بودم نشد بخونم.

خونه هم که رسیدم انقده خسته بودم که خوابم برد.

بالاخره صبح دیگه خوندمش.

آقا عجب نوشته ای....

کف بره هاااااااااااااااااااااا....

اهل حالاش بیااااااااااااااااااااااان .نظر یادتون نره هاااااااااااا؟؟؟

اینم نوشته:

****************

**********

***

*

خدایا :

کودکان گلفروش را می بینی؟؟؟

مردان خانه به دوش!

دخترکان تن فروش!

مادران سیاه پوش!

کاسبان دین فروش!

محرابهای فرش فروش!

پدران کلاه فروش!

زبانهای عشق فروش!

انسان های آدم فروش!

همه را می بینی؟؟؟

می خواهم یک تکّه آسمان کلنگی بخرم...!

دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد...  

 


comment نظرات ()