حرفهای دیشب من

بیادتم...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٤:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٤

بیادتم...

بیادتم

حتی اگر قرار باشد شبی بی چراغ

در حسرت یافتنت تمام دنیارو قدم بزنم....

 


comment نظرات ()
تمنا...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٥:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٤

تمنا...

زمسـتان و تابســتان نــدارد....

نـبـاشــی...

چهــار ستون بدنــم میلــــرزد ...!!!


 


comment نظرات ()
ساده نیست...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ تیر ۱۳٩٤

ساده نیست...

ساده میگویم عزیزم دل بریدن ساده نیست

چشم های مهربانت را ندیدن ساده نیست

از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام

ناله های ابر را هرشب شنیدن ساده نیست...

دارمت دوست به قدری که خدا می داند...


comment نظرات ()
نماز باران...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٥:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٤

نماز باران...

برای چشم هایم نماز باران بخوان!

بغض کرده و ابریست...

اما نمی بارد!!!

 


comment نظرات ()
بگو آیا هنوزم مثل سابق دوستم داری؟؟؟
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٤

بگو آیا هنوزم مثل سابق دوستم داری؟؟؟؟

دلم میخواست می شد با نگاهت قهر می کردم

اما...

برایت مینویسم , آسمان ابریست,دلتنگم

و من دارم باخودم,باعشق می جنگم

اگر می شد برایت می نوشتم روزهایم را

وسهم چشم هایم را,سکوتم را ,صدایم را

اگرمی شد برای دیدنت دل دل نمی کردم

اگرمیشد که افسار دلم را ول نمی کردم

دلم را می نشانم جای یک دلتنگی ساده

کنار اتفاقی که شبی ناخوانده افتاده

همیشه بت پرستم , بت پرستی سخت وابسته

به چشمان تو دل بسته

تو هم حرفی بزن ,چیزی بگو, هر چند تکراری

بگو آیا هنوزم , مثل سابق دوستم داری ؟

خودم می دانم از چشمانت افتادم, ولی این بار

بیا و خورده هایم را ز زیر دست و پا بردار...

که شاید لااقل بینی نگاهم را که گوید این مداوم

ای دلیل زنده بودن،من همیشه دوستت دارم000

دانلود آهنگ زیبای مرتضی سرمدی بنام دریا

 


comment نظرات ()
بهانه...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٤

بهانه...

دلت که آرام نباشد...

خنده و مسخره بازی هایت که هیچ

بیخیالی هایت هم دردی دوا نمی کند.

کافی ست بهانه اش جور شود...

آن وقت دیگر گریه امانت نمی دهد...

 


comment نظرات ()
آخرین حرف...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ فروردین ۱۳٩٤

اخرین حرف...

قصه از پنجره ای ایست که گره خورده به بغض
یک طرف فاصله ها
یک طرف خاطره ها
آخرین حرف تو چیست که بدان تکیه کنم؟
حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست...

 


comment نظرات ()
بارون پشت پنجره...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ بهمن ۱۳٩۳

بارون پشت پنجره...

 شیشه ی پنجره را پاک نکن.

پشت آن خاطره ی باران است.

من و نم نم ِ بارون...
 

 


comment نظرات ()
یا ضامن آهو...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ دی ۱۳٩۳

یا ضامن آهو...

 


comment نظرات ()
اگر کسی در دل توست بگو کنار می روم...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ دی ۱۳٩۳

اگر کسی در دل توست بگو کنار می روم...

بغض نکن گریه نکن اگر چه غم کشیده ای
برای من فقط بگو خواب ِ بدی که دیده ای
اگر که اعتماد ِ تو به دست ِ این و آن کم است
تکیه به شانه ام بده که مثل ِ صخره محکم است
به پای ِ صحبتم بشین ، فقط ترانه گوش کن
جام به جان ِ من بزن ، جانِ مرا تو نوش کن
تورا به شعر می کشم چو واژه پیش می روی
مرگ فرا نمی رسد ، تو تازه خلق می شوی
تو در شب ِ تولدت به شعله فوت می کنی
به چشم ِ من که می رسی فقط سکوت می کنی
اگر کسی در دلِ توست بگو کنار می روم
گناه کن ! به جای ِ تو بر سرِ دار می روم

دانلود فونت نوشته(b davat)



comment نظرات ()
شهر بی یار...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ آبان ۱۳٩۳

شهر بی یار...

سخن بی تــــــــو مگر جای شنیدن دارد؟

 نفسم بی تــــــــو کجا نای دمیدن دارد؟

علت کوری یعقوب نبی معلوم است

شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد…

 

 


comment نظرات ()
وقت تمام...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩۳

وقت تمام است...

 

دانلود فونت B Morvarid

دانلود اهنگ زیبای بمون از محسن یگانه

 


comment نظرات ()
باور کن...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ شهریور ۱۳٩۳

باور کن...

هر عشقی میمیرد، خاموشی میگیرد،
عشق تو نمی میرد.
باور کن بعد از تو دیگری در قلبم،
جایت را نمی گیرد...

دانلود فونت B Morvarid

 آهنگ جدید محمد علیزاده و حامد کولیوند اوج احساس

 


comment نظرات ()
تا نفس هست کنارت هستم...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۳

تا نفس هست کنارت هستم...

سلام .فونت نوشته بی دوات هست.واسه بهتر رویت دل نوشته حتما

فونت را از پایان پست دانلود و به فونت باکس سیستم خود اضافه نمائید.

-------------------------------------------------------

 

لحظه ی شیرینی که به تو دل بستم،

از تو پرسیدم: تو منی یا من تو؟؟؟

و تو گفتی هردو...

من به تو پیوستم.

گفتم ای کاش پناهم باشی،

همه وقت و همه جا دست تو در دستم،

تکیه گاهم باشی.

و تو گفتی: هستم،

تانفس هست کنارت هستم...

 

دانلود فونت b davat

  دانلود اهنگ زیبای همه رفتن از معین


comment نظرات ()
حرف آخر...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۳

حرف آخر...

میخواهمت...

این خلاصه ی

 تمام حرف های عاشقانه ی دنیاست...

دوستت خواهم داشت تا ابد...

 

فونت دل نوشته دست نویسه.

از انتهای پست دانلود کنید.

دانلود آهنگ زیبا و ناز (نگران منی) از مرتضی پاشایی

دانلود فونت فارسی نویس خودکارphalls khodkar

 

 


comment نظرات ()
خیال
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۳

خیال

ز تو هر هدیه که بردم به خیال تو سپردم

که خیال شکرینت فر و سیمای تو دارد...

 


comment نظرات ()
حرفی برای گفتن...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۳

حرفی برای گفتن...

گاهی باید سکوت کنیم

حتی بر خلاف دلمان.

شاید خداهم،حرفی برای گفتن داشته باشد.

پس زندگی کن به خاطرکسی که دوستش می داری

و بدان او نیزتا ابد پای عهدی که با تو بسته است می ماند...

دانلود فونت b davat

 

 دانلود فونت ایران نستعلیق(IranNastaliq)

 

  دانلود فونت فارسی نویس خودکارphalls khodkar

 


comment نظرات ()
سخت است...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٢

 

سخت است...

سخت است یک رنگ ماندن در دنیایی که

مردمش برای پررنگ شدن

حاضرند هزار رنگ باشند.

خیالی نیست. تو بکوش برای تک رنگ ماندن...

باسلام خدمت دوستای خوب خودم.فونت نوشته نستعلیق هستش.

در صورت نداشتن فونت از انتهای نوشته دانلود کنید.

یا حق.

دانلود فونت ایران نستعلیق(IranNastaliq)

 


comment نظرات ()
دلیل نشستن
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩٢

 

 

دلیل نشستن

 

نیمکت باهم بودنمان تنهاست

اگرمن دل نشستن ندارم

تودلیل نشستن باش...

 

دانلود فونت b davat

 

  دانلود فونت فارسی نویس خودکارphalls khodkar

 


comment نظرات ()
چرا؟؟؟
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ دی ۱۳٩٢

چرا؟؟؟

 بیا وقتی برای عشق هورا می کشد احساس

به روی اجتماع بغض حسرت گازاشک آور بیاندازیم .

بیا با خود بیاندیشیم،

اگر یک روز تمام جاده های عشق را بستند،

اگر یک سال ، چندین فصل برف بی کسی بارید،

اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد،

اگر یک شب شقایق مرد،

تکلیف دل ما چیست؟

ومن احساس سرخی می کنم چندیست

و من از چند شبنم پیش درخوابم

نزول عشق را دیدم

چرا بعضی برای عشق دلهاشان نمی لرزد؟

چرا بعضی نمی دانند که این دنیا

به تار موی یک عاشق نمی ارزد؟

چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است

ودر آن ذکر هم یاد خدا خالیست؟

و گویی میوه ی اخلاصشان کال است!

چرا شغل شریف و رایج این عصر رجالیست؟

چرادراقتصاد راکد احساس این مکاره بازاران ،

صداقت نیز دلالیست؟

 


comment نظرات ()
ضمایر...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٢

ضمایر...

  گـفـت : بـگـو ضـمـایـر را

گـفـتـم : مــَن مـَن مـَن مــَن مَــن مــَن

گـفـت:فقط مــن ؟

گـفـتـم: بـقـیـه رفـتـه اند...

سکوت کرد.

گفتم:پاهایم را درون آب هم که می زنم ماهی ها جمع می شوند.

انگار ...انگار...

انگار آنها هم فهمیده اند که...

بگذریم...

بگذار خوش باشد....

 دانلود آهنگ زیبای حسود ازداریوش اقبالی

دانلود فونت b davat

 دانلود فونت فارسی نویس خودکارphalls khodkar

 


comment نظرات ()
علامت سوال؟؟؟
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٢

علامت سوال

میگن ذات آدمها جوریه که میتونن با همه شرایط کناربیان و خودشون با شرایط جدید سازگار کنند آره درسته تا حدودی اما بعضی وقتا یه چیزی یه کاری شاید یه آهنگ یا یه عکس و....چنان خاطرات رو توی ذهنت زنده میکنه که احساس میکنی داری خفه میشی اون موقع باید چکار کرد؟

باید کور شد... کر شد... یا تحمل کرد و سوخت؟؟؟؟؟؟

دانلود فونت b davat

دانلود فونت فارسی نویس خودکارphalls khodkar

 


comment نظرات ()
خسته ام...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ دی ۱۳٩٢

خسته ام...

 به وسعت ندیدن نگاهت خسته ام.

چگونه بشکافم فاصله های تمام نشدنی جدایی را

چگونه بشکنم ثانیه های سنگین دوری را

که با هر تیک تاکشان

می شکنند بغض های محبوس در گلویم را...

خسته ام به وسعت تمام ماسه های کنار ساحل

که با هر موج تلنباری شوند بر غصه های من...

خواب دیده ام.خواب پریشان.

طبیب آورده اند.

اما نمی دانند که خواب تورا دیده ام

تورا که تمام دلیل و نیاز بونه های دل منی...

خسته ام،خسته ام...

دانلود آهنگ زیبا و شنیدنی جز تو از محمد علیزاده

دانلود فونت b davat

دانلود فونت فارسی نویس خودکارphalls khodkar

 


comment نظرات ()
کابوس...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٢

کابوس...

کابوس امشبم شده ای تو؛

دوم شخص مفردی که زمزمه ی دوستت دارم را درگوشم

نجوا میکردو حال میگوید برو . . .

تک فعلی که هیچگاه انتظار شنیدن صیغه ی امرش را نداشتم...

 

دانلود آهنگ زیبای چشم من از داریوش

دانلود فونت b davat

دانلود فونت فارسی نویس خودکارphalls khodkar

 


comment نظرات ()
کاش...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٢

کاش...

کاش گـــــاهـــــــــــی...
زنــــــدگـــــــــی...
[◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►]
داشـــــــت...

دانلود آهنگ زیبا و شنیدنی هواتو کردم از محمد علیزاده

دانلود فونت b davat

دانلود فونت فارسی نویس خودکارphalls khodkar

 


comment نظرات ()
مناجات...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٢

مناجات...

بار خدایا...

از کوی تو بیرون نرود پای خیالم.

نکند فرق به حالم.

چه برانی،چه بخوانی،

چه به اوجم برسانی،چه به خاکم بکشانی.

نه من آنم که برنجم،نه تو آنی که برانی...

دانلود فونت b davat

دانلود فونت فارسی نویس خودکارphalls khodkar

 


comment نظرات ()
طواف...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٢

طواف...

دلم طواف نگاه تورا طلب کرده

تمام روز مرا،چشم هایت،شب کرده

شعار نیست که بیمارم از تبسم تو

بیا معاینه کن،این وجود،تب کرده...

دانلود فونت b davat

 دانلود فونت فارسی نویس خودکارphalls khodkar

 


comment نظرات ()
بهانه....
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٢

بهانه...

به خانه اش روم این کنم بهانه ی خویش

که مست بودم و کردم خیال خانه ی خویش

 

 دانلود فونت فارسی نویس خودکارphalls khodkar

 

comment نظرات ()
خانه دوست کجاست؟؟؟
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ آذر ۱۳٩٢

خانه دوست کجاست

خانه ی دوست کجاست؟

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتنِ یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانه ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانه دوست کجاست؟
فریدون مشیری
 
 
 

comment نظرات ()
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٢

چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند،

معنی کور شدن را گره ها می فهمند،

سخت بالا بروی ساده بیایی پایین،

قصه ی تلخ مرا سورسوره ها می فهمند،

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن،

چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند...

دانلود فونت b davat

 


comment نظرات ()
غم دوری...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٢

غم دوری...

امروز که دل غمگین بود،

غم دوری تو را می پیمود.

شاید امروز که باران بارید،

به هوای دل من می بارید...

راستی فونت اکثر نوشته هام b davat هستش.

اگه از دوستان کسی هست این فونت روسیستمش موجود نیست

و نوشته ها نا خواناست از زیر دانلودش کنه.

دانلود فونت b davat

 


comment نظرات ()
تنگنا...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٢

تنگنا...

در مدرسه از نشاطمان کم کردند

از فرصت ارتباطمان کم کردند

هر وقت به هم عشق تعارف کردیم

از نمره ی انضباطمان کم کردند...

 


comment نظرات ()
کاش می شد...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آبان ۱۳٩٢

کاش می شد...

کاش می شد خویشتن را بشکنیم

یک شب این تندیسمان را بشکنیم

بشکنیم این شیشه ی صد رنگ را

این تغافل خانه ی نیرنگ را

آسمان دوستی والاتر است

شب در این آینه مهتابی تر است

من نمی گویم کسی بی درد نیست

هرکسی دردی ندارد مرد نیست

لیک می گویم فصل سوختن

آب را هم می توان آموختن

خنده را هم می توان ترسیم کرد

عشق را هم می توان تقسیم کرد

عشق با لبخند مردم زنده است

زندگی هم با تبسم زنده است

کاش میشد که صمیمی تر شویم

در رفاقت ها قدیمی تر شویم...

 

 

دانلود آهنگ زیبای حرفت حرف من از عارف

دانلود فونت b davat


comment نظرات ()
کوگ نازنین...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ آبان ۱۳٩٢

کوگ نازنین

در بین بختیاری ها کبک جا و ارزش بخصوصی داشته و از هر پرنده ای با ارزشتر است و در بیشتر اشعار و سرودهای بختیاری از کبک که به گویش بختیاری (کوگ) نامیده می شود با عناوین خوب یاد می کنند و در برخی ازاشعار انرا معبود و معشوق می خوانند . در اینجا با سرود کوگ نازنین از استاد شادروان بهمن علاالدین(مسعود بختیاری)با این تصور که مسجد سلیمان در تنهایی. غریبی و بی کسی گرفتار شده پای درد و دل نشته و به این سرود گوش میدهیم که مسجد سلیمان خطاب به تمامی عزیزانی که روزی در مسجد سلیمان بودند و اکنون از مسجد سلیمان به دور هستند چنین میگوید:

 بیا دوباره بشو قاصد بهارم

که بدون تو رنگ و روندارد روزگارم

بیو ز نو تو و ابو قاصد بهارم

رنگ و ری نداره بی تو روزگارم

کوگ نازنینم بیو برس به دادم

اخ ای خوت خو دونی دی مو تو ندارم

کوگ نازنینم دو زنو دوارته

سی دل برشتم هم درار صداته

کوگ نازنینم بیو زنو بخون سیم

در بده منه مال بانگ قهقهاته

روزگار بن یر ایخوامواباس نسازم

به خدا ارکه وام ایبو دی دونه بس نبازم

تهنایی چه لیشه. لیش و چاره ناچار

کوگ نازنینم با تو سر فرازم.

کوگ نازنینم یکی از هشت اهنگ البوم آستاره مرحوم بهمن علاالدین(مسعود بختیاری)

می باشد.در زیر فول البوم و تک تک اهنگ ها برای دانلود گذاشته شده است.

امیدوارم لذت ببرین.

الف) دانلود فول آلبوم آستاره بهمن علاالدین بصورت فایل فشرده

ب)دانلود تک تک اهنگ های البوم

 


comment نظرات ()
نیاز...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ مهر ۱۳٩٢

زندگی بی تو محال است...

 به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم 

بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم 

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد 

مرا روزی مباد آندم که بی یاد تو بنشینم...

 

دانلود فونت b davat

 


comment نظرات ()
وداع
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٢

وداع

 


comment نظرات ()
عاشقی که زیر آوار سنگین عاشق شدن نواخت...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٢

عاشقی که زیر آوار سنگین عاشق شدن نواخت...

چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشید روی دکمه های پیانو.

صدای موسیقی فضای کوچیک کافی شاپ رو پر کرد .

روحش با صدای آروم و دلنواز موسیقی , موسیقی که

خودش خلق می کرد اوج می گرفت .

مثه یه آدم عاشق , یه دیوونه , همه وجودش توی

نت های موسیقی خلاصه می شد .

هیچ کس اونو نمی دید .

همه , همه آدمایی که می اومدن و می رفتن

همه آدمایی که جفت جفت دور میز میشستن و با هم راز و

نیاز می کردن فقط براشون شنیدن یه موسیقی مهم بود .

از سکوت خوششون نمیومد . اونم می زد .

غمناک می زد , شاد می زد , واسه دلش می زد ,

 واسه دلشون می زد .

چشمش بسته بود و می زد .

صدای موسیقی براش مثه یه دریا بود .

بدون انتها , وسیع و آروم .

یه لحظه چشاشو باز کرد و در اولین لحظه نگاهش با نگاه یه دختر تلاقی کرد .

 یه دختر با یه مانتوی سفید که درست روبروش کنار میز نشسته بود .

تنها نبود ... با یه پسر با موهای بلند و قد کشیده .

چشمای دختر عجیب تکونش داد ... یه لحظه نت موسیقی از دستش پرید و

 یادش رفت چی داره می زنه .

چشماشو از نگاه دختر دزدیدو کشید روی دکمه های پیانو .

احساس کرد همه چیش به هم ریخته .

دختر داشت می خندید و با پسری که روبروش نشسته بود حرف می زد .

سعی کرد به خودش مسلط باشه .

یه ملودی شاد رو انتخاب کرد و شروع کرد به زدن .

نمی تونست چشاشو ببنده .

هر چند لحظه به صورت و چشای دختر نگاه می کرد .

سعی کرد قشنگ ترین اجراشو داشته باشه ...

فقط برای اون .

دختر غرق صحبت بود و مدام می خندید .

و اون داشت قشنگ ترین آهنگی رو که یاد داشت برای اون می زد .

یه لحظه چشاشو بست و سعی کرد دوباره خودش باشه ولی نتونست .

چشاشو که باز کرد دختر نبود .

یه لحظه مکث کرد و از جاش بلند شد و دور و برو

نگاه کرد .   ولی اثری از دختر نبود .

نشست , غمگین ترین آهنگی رو که یاد داشت کشید

روی دکمه های پیانو .

چشماشو بست و سعی کرد همه چیزو فراموش کنه ....

شب بعد همون ساعت

وقتی که داشت جای خالی دختر رو نگاه می کرد

 دوباره اونو دید .

با همون مانتوی سفید، با همون پسر .

هردوشون نشستن پشت همون میز و مثل شب قبل با هم گفتن و خندیدن .

و اون برای دختر قشنگ ترین آهنگشو ,

مثل شب قبل با تموم وجود زد .

احساس می کرد چقدر موسیقی با وجود اون دختر براش لذت بخشه . 

چقدر آرامش بخشه .

اون هیچ چی نمی خواست .. فقط دوس داشت برای گوشای اون دختر انگشتای

کشیده شو روی پیانو بکشه .

دیگه نمی تونست چشماشو ببنده .

به دختر نگاه میکرد و با تموم احساسش فضای کافی شاپ رو با صدای موسیقی

 پر می کرد .

شب های متوالی همین طور گذشت .

هر روز سعی می کرد یه ملودی تازه یاد بگیره و شب اونو برای دخترک بزنه .

ولی دختر هیچ وقت حتی بهش نگاه هم نمی کرد .

ولی این براش مهم نبود .

از شادی دختر لذت می برد .

و بدترین شباش شبای نیومدن اون بود .

اصلا شوقی برای زدن نداشت و فقط بدون انگیزه انگشتاشو

روی دکمه ها فشارمی داد و توی خودش فرو می رفت .

سه شب بود که اون نیومده بود .

سه شب تلخ و سرد .

و شب چهارم که دختر با همون پسراومد ... احساس کرد دوباره زنده شده .

دوباره نت های موسیقی از دلش به نوک انگشتاش پر

می کشید و صدای موسیقی با قطره های اشکش مخلوط می شد .

اونشب دختر غمگین بود .

پسربا صدای بلند حرف می زد و دختر آروم اشک میریخت.

سعی کرد یه موسیقی آروم بزنه ... دل توی دلش نبود .

دوست داشت از جاش بلند شه و با انگشتاش اشکای دختر رو از صورتش

پاک کنه .

ولی تموم این نیازشو توی موسیقی که می زد

خلاصه می کرد .

نمی تونست گریه دختر رو ببینه .

چشماشو بست و غمگین ترین آهنگشو

به خاطر اشک های دختر نواخت .

همه چیشو از دست داده بود .

زندگیش و فکرش و ذکرش تو چشمای دختری که

نمی شناخت خلاصه شده بود .

یه جور بغض بسته سخت

یه نوع احساسی که نمی شناخت

یه حس زیر پوستی داغ تنشو می سوزوند .

قرار نبود که عاشق بشه ...

عاشق کسی که نمی شناخت .

ولی شده بود ... بدجورم شده بود .

احساس گناه می کرد .

ولی چاره ای هم نداشت ... هر شب مثل شب قبل

مثل شب اول ... فقط برای اون می زد .

یک ماه ازش بی خبر بود .

یک ماه که براش یک سال گذشت .

هیچ چی بدون اون براش معنی نداشت .

چشماش روی همون میز و صندلی همیشه خالی

دنبال نگاه دختر می گشت .

و صدای موسیقی بدون اون براش عذاب آور بود .

ضعیف شده بود ... با پوست صورت کشیده و

 چشمای گود افتاده ...

آرزوش فقط یه بار دیگه دیدن اون دختر بود .

یه بار نه ... برای همیشه .

اون شب ... بعد از یه ماه ... وقتی که داشت بازم با چشمای بسته و نمناکش با

انگشتاش به پیانو جون می داد دختربا همون پسراز در اومد تو .

نتونست ازجاش بلند نشه .

بلند شد و لبخندی از عمق دلش نشست روی لباش .

بغضش داشت می شکست و تموم سعیشو می کرد که خودشو نگه داره .

دلش می خواست داد بزنه ... تو کجایی آخه .

دوباره نشست و سعی کرد توی سلولای به ریخته مغزش نت های شاد و پر

انرژی رو جمع کنه و فقط برای ورود اون و برای خود اون بزنه .

و شروع کرد ...

دختر و پسرهمون جای همیشگی نشستن .

و دختر مثل همیشه حتی یه نگاه خشک و خالی هم

بهش نکرد .

نگاهش از روی صورت دختر لغزید روی انگشتای اون و درخشش یک حلقه

زرد چشمشو زد .

یه لحظه انگشتاش بی حرکت موند و دلش از توی

سینه اش لغزید پایین .

چند لحظه سکوت توجه همه رو به اون جلب کرد و خودشو زیر نگاه سنگین

آدمای دور و برش حس کرد .

سعی کرد دوباره تمرکز کنه و دوباره انگشتاشو

 به حرکت انداخت .

سرشو که آورد بالا نگاهش با نگاه دختر تلاقی کرد .

- ببخشید اگه میشه یه آهنگ شاد بزنید ...

به خاطر ازدواج من و سامان .... امکان داره ؟

صداش در نمی اومد .

آب دهنشو قورت داد و تموم انرژیشو مصرف کرد تا بگه :

- حتما ..

یه نفس عمیق کشید و شاد ترین آهنگی رو که یاد داشت

با تموم وجودش

فقط برای اون

مثل همیشه فقط برای اون زد

اما هیچکس اونشب از لا به لای اون موسیقی شاد

نتونست اشک های گرم اونو که از زیر پلک هاش دونه دونه می چکید ببینه

پلک هایی که با خودش عهد بست برای همیشه بسته نگهشون داره

دختر می خندید

پسر می خندید

و یک نفر که هیچکس اونو نمی دید

آروم و بی صدا پشت نت های شاد موسیقی

بغض شکسته شو توی سینه رها می کرد

 

 


comment نظرات ()
ضرب یاد تو...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٢

ضرب یاد تو...

شب میرسد وســـــکوت بر دلم چنگ میزند

چشم توکوکه غـم بی تو، مرا سنگ میزند

جامه ای دوخته ام از شعر و ترانه برای تو

تاکجا باید رفت که زمـــانه جارجنگ میزند

مانده ام خموش و تنها بی نگاه مست تو

هردم ضرب یـــــادتو بر این دل تنگ میزند
 
 

 دانلود فونت B Lotus

 


comment نظرات ()
تلنگر...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢

تلنگر...

دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت ،

در حالی که گویی ایستاده بودم.

چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی مویم شد،

درحالی که قصه ای کودکانه بیش نبود.

دریافتم کسی هست، که اگر بخواهد می شود

و اگر نخواهد، نمی شود...

به همین سادگی...

کاش نه می دویدم ونه غصه می خوردم،

بلکه فقط اورا می خواندم...

 

دانلود آهنگ دل دیوونه از شهرام شکوهی

دانلود فونت b davat


comment نظرات ()
شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٢

شبی در حال  مستی تکیه بر جای خدا کردم...

شبی در حال مستی تکیه برجای خدا کردم

نمی دانم کجا بودم چه ها کردم چه هاکردم

درآن لمحه زمستی حال گردان شد

خدا دیدم وجودم محو وگریان شد

بخود فائق شدم مستی ز سر رفت

غرورآمد دلم ازحدکم رست

خدا دیدم خودم را بندگی کو؟

کجا شد جبر و سختی بی خودی کو؟

زدم حکمی که لیلی کو ومجنون؟

زدم حکمی کجا شد جنگ وکو خون؟

چو مستی دست درجای خدا زد

به چنگیزان ونامردان قفا زد

به لیلی حکم عشق دائمی داد

به شیرین حق خوب زندگی داد

به مجنون آتشی ازجنس دم داد

به فرهاد اهرمی کوهان شکن داد

 چرا لیلی ومجنون باز مانند؟

چرا فرهاد ازشیرین برانند؟

چرا وقتی که من مست وخدایم

چنان باشم که گویندم گدایم؟

درآن حالت که پیمانه پرم بود

شرابم همدم ودل ساغرم بود

من مست وخراب حالا خدایم

زضعف و هجروغم،حالا جدایم

به پیران وقت پیری می دهم جان

جوانان درجوانی قوت ونان

چرا آهو زمادر باز ماند؟

چرا فرزند صیادش بنالد؟

چراها و چراها وچراها

شب قدرت گذشت وآرزوها

بسختی قامتم را راست کردم

گلوی خشک خود را صاف کردم

کنار بسترم پیمانه ای پر

ولی جیبم تهی از سکه وذر

شراب از سر برفته بی تامل

نمی یابم اثر از تاج واز گل

همان مست ورهای رو سیاهم

غلط کردم که پی بردم خدایم!

 


comment نظرات ()
حکم لازم...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢

حکم لازم...

حکم،لازم...

بار آخرمن ورق را با دلم بُرمی زنم!

باردیگر حکم کن!

اما نه بی دل!

با دلت دل حکم کن!

×××

حکم،دل:

هرکه دل دارد بیندازد وسط!

تا که ما دلهایمان را رو کنیم.

دل که روی دل بیفتد عشق حاکم می شود...

پس به حکم عشق بازی می کنیم.

این دل من!

رو بکن حالا دلت را...

دل نداری؟؟؟

بُر بزن اندیشه ات را...

حکم،لازم:

دل سپردن...

دل گرفتن...

هر دو لازم...

 

 


comment نظرات ()
سزاوار بودن
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۱

سزاوار بودن

نگذار دیگران نام تورا بدانند...!

همین زلال بیکران چشمانت

برای پچ پچ هزار سال آنان کافی است...

 

 

 

دانلود فونت B davat

دانلود آهنگ قرمز از امید

 متن آهنگ

نمی خواستم برم رفتم / پشیمونم اگه رفتم / دارم میمیرم از عشقت

من از عشق تو سر رفتم / نمیتونم که برگردم / به احساس تو بد کردم

نفهمیدم چی پیش اومد / که قرمز بودو رد کردم

هوا هر وقت که بارونیست / تو فکر من چراغونیست /

پرم از خاطرات تو هموناییست که میدونی

مگه یادم میره یکدم / تا هر وقتی که من زندم /

تو بانیه غزل شعری / هم الان / هم در آیندم

دلم می خواد بیام پیشت / بزارم سر روی دوشت / بگم میمیرم از عشقت

برم گمشم تو آغوشت / من و تو زیر بارون بود / به جون هم قسم خوردیم

تو چشم هم نگاه کردیم / نگاه کردیم از عشق مردیم

نمی خواستم برم رفتم / پشیمونم اگه رفتم / دارم میمیرم از عشقت

من از عشق تو سر رفتم / نمیتونم که برگردم / به احساس تو بد کردم

نفهمیدم چی پیش اومد / که قرمز بودو رد کردم

دلم می خواد بیام پیشت / بزارم سر روی دوشت / بگم میمیرم از عشقت

برم گمشم تو آغوشت / من و تو زیر بارون بود / به جون هم قسم خوردیم

تو چشم هم نگاه کردیم / نگاه کردیم از عشق مردیم

هنوزم عاشق عشقم / نمیشی تو فراموشم / تو آتیش بازیه عشقی

تو این احساس خاموشم / تو این احساس خاموشم

چه خوب میشد بیای پیشم / بیای عطریشه آغوشم

تو جون و زندگیم هستی / من از عشق تو مینوشم / من از عشق تو مینوشم

دلم می خواد بیام پیشت / بزارم سر روی دوشت / بگم میمیرم از عشقت

برم گمشم تو آغوشت / من و تو زیر بارون بود / به جون هم قسم خوردیم

تو چشم هم نگاه کردیم / نگاه کردیم از عشق مردیم

 


comment نظرات ()
علامت سوال
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۱

علامت سوال

چقدر سفت شده پدال دوچرخه ی دو نفره ی دوستیمان...

یا من خسته ام یا شیب زیاد شده...

یا...

یا...

یا شاید هم تو دیگر رکاب نمی زنی...

دانلود آهنگ چه خوابهایی از شادمهر عقیلی

 دانلود فونت B davat


comment نظرات ()
زخم زبان...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱

زخم زبان...

زخم هایم به طعنه می گویند:

دوستانت چقدر بانمکند...

 و اما در جواب...

 نگاه من  سیب است

و تو  نیوتنی بیچاره،

 بی خواب  از کشف جاذبه...

 

 دانلود فونت B davat


comment نظرات ()
غریبانه......
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٦:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩۱

غریبانه...

 گاه باران همه ی دغـدغه اش باغچه نیست

گاه از غصه تنهــا شدنش می بارد...

..................

گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم.

نه لبخند می زنیم نه شکایت می کنیم.

فقط...

فقط...

فقط احمقانه سکوت می کنیم....

 

 

دانلود فونت B davat

 


comment نظرات ()
حرفهایی در لاوی...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱

 

حرفهایی در لاوی...

شبی گفتم به قلیانم که از جانم چه می خواهی؟؟؟

نوشت با خط دود خود،به دردت می خورم گاهی.

تو بر من مینهی آتش که درد خود کنی تسکین،

من بیچاره می سوزم.تو از حالم چه می دانی؟

 

Takes a moment to load picture

 Someone to believe in
and put their trust in you.Someone who appreciatesthe special things you do

Someone to be close to 
in your heart and in your mind.
Someone you thought you would never find

 

someone who stands by you

and whose faith can make you strong.someone

you will cherish every day your whole life long

 

love is built on faith and trust,and

understanding,too.love is a life that's full and

 rich because it's shared with you

 

 

  دانلود آهنگ عشق اول از مهدی احمد وند

 


comment نظرات ()
دلتنگی...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩۱

دلتنگی...

یه سلام گرم گرم گرم خدمت مهربونای خودم.

از احوالات؟؟؟خوشتون هست؟؟؟

انشاالله که هرجا هستین سرحال و سر زنده باشین.

اول اینکه ببخشبد باز دیر اومدم.اما اومدماااااااااااااااااااااا.نیگااااااااااااااااااا؟؟؟

یه سوال؟شده دلتون واسه خودتون تنگ بشه؟؟؟واقعا شده؟

چند وقت پیش قسمتم شد بازم زیارت حضرت معصومه (س) برم.

منکه نوکرشم دربست.

خاطرش بدجور واسم عزیزه.

موقع زیارت ضریح خانوم یه آن حس کردم

دلمم واسه خودم تنگ شده.

جاتون خالی کلّی یواشکی گریه کردم.حال کردم اون شب.

خیلی وقت بود یه نگاه حتی کوچیک به خودم نکرده بودم.

شما چی ؟شده داتون واسه خودتون تنگ بشه؟؟؟

چرا انقد ما آدما مشکل سرمون ریخته که وقت خودمون رو هم نداریم؟واقعا چرا؟؟؟

همه فکرمون شده کار کار کار....

آخه چقد؟؟؟تا کی؟؟؟ تا کجا؟؟؟

آقا اصلا خودمون هیچ... شده دلمون واسه عزیزترین کسامون

 تنگ بشه؟

یکم سریع تو ذهنت مرور کن.نتیجه چی شد؟

بزارین جواب سوال رو از خودم شروع کنم.

راستش انقده غرق کارام بودم که حتی یادم رفته بود

تولّد داداشم چند وقت پیش بود.

همه یادشون بود امّا من.... من نه.این کوچکترینش بود.

ادامه بماند.

شب خونه نبودم  .آخر شب اومدم فهمیدم.

صبح که شد محمّد پرسید واسم چی خریدی کادو؟

خیلی خجالت کشیدم ازش.همیشه یادم بود اما اونشب....

البته چند ساعت بعدش حسابی دلشو هرجور شد بدست آوردم امّا..

امّا منظورم اینجاست که چرا انقد گرفتاری سراغمون می آد؟؟

چرا انقد خودمون رو غرق کارامون کردیم؟بابا اونا هم آدمن.دل دارن.

دوست دارن باهات بگن بخندن.حس کنن تکیه گاه دارن.

از دوستامون هستن کسایی که متآهل باشن؟

شما چی؟شده دلتون واسه زن و بچه تون تنگ بشه؟خدایی شده؟؟؟

من یکی که تصمیم گرفتم عوض شم.آقا زیر چشی نگام نکن فعلا مجردم.

اما واسه اینم تصمیم دارم.

کاش فقط تصمیم هامون مثل تصمیم کبری نشه که

چندسال بعد انقده غرق کار شه محو بشه از کتاب زندگیمون.

دوست دارم نظر شما رو هم راجع موضوع این پست بدونم.

بی نظر نزاریمون.

خوب از هرچی بگذریم سخن دوست خوش است

واسه امروز هم مداحی پروانه صفت از حاج مهدی سلحشور

رو واسه دانلود میزارم.

طبق معمول نوشته ها با فونت b davat هست.

واسه دانلود میزارمش.

یا حق

دانلود مداحی پروانه صفت از حاج مهدی سلحشور

دانلود فونت b davat


comment نظرات ()
مانده بودی اگر...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱

مانده بودی اگر...

 لحظه دیدار

لحظه دیدار نزدیک است.

باز من دیوانه ام ، مستم.

باز میلرزد،دلم،دستم.

باز گویی در جهان دیگری هستم...

********************

سلام.از همتون عذر می خوام از اینکه یا نیستم

یا هستم اما کم پیدا.

وقتم خیلی محدوده.به خصوص این روزها که

درگیر آماده شدن واسه امتحان ارشد کامپیوتر هستم .

درسته کم پیدام اما قول میدم هر سری که میام واستون دل نوشته و آهنگ ناب که به دل بشینه بیارم.

من یادم هست اما اگه یادم رفت ....اگه یادم رفت...

آقا اصلا شما بهم یادآوری کنین.باشه؟؟؟

فدای دل مهربونتون.

امروز هم با یه آهنگ از امید عزیزم

با نام مانده بودی اگر خدمت دوستام اومدم.

چی؟دل نوشتم کو؟؟؟

آقا چرا میزنیم؟؟؟ هنوز حرفم تموم نشده.

راستش هفته گذشته واسه مورد کاری دادگستری بودم.

یه آن شاهد ...

سخته گفتنش.

شاهد دادگاه جدایی یه زوج بودم.دلم سوخت.

نه به خاطر ای دوتا.نه.

به خاطر گریه بچه ای که تو آغوش مادرش بود.

و با زبان بی زبانی داشت واسه آینده ای که در انتظارش بود گریه می کرد.

واقعا چرا بعضی از ماها انقده دلامون سنگی شده؟چرا؟

گناه این بچه چیه ؟؟؟شما بگین؟؟؟

خدا می دونه اگه فقط یه ذره،فقط یه ذره یکی از

طرفین کوتاه بیاد حلّه.اما چرا چشمامون رو بستیم؟

چرا؟تاوان کار ماهارو چرا باید این بچه بده؟شما بگین؟

دارم شک می کنم به اینکه واقعا عشقی هم هست.

یه کلام ...

راز عشق در اینه که به یکدیگر سخت نگیریم.

عشقی که آزادانه هدیه نشود عشق نیست، اسارت است...

خدایا...خدایا دلامون رو به هم نزدیکتر کن.آمین.

آهنگ امید عزیزم رو هم واستون می نویسم هم واسه دانلود

و آهنگ وبم قرار میدم.متنش گویای حرف دل خیلی هاست.

راستی بازم یادآ ور بشم دارم مطالب رو با فونت B Davat

می نویسم.اگه از دوستای خوبم کسی هست که

این فونت رو سیستمش نصب نیست از پایین هر مطلب دانلود و نصبش کنه تا نوشته ها درست و با فونت خودش خونده بشه.

یا حق.

مانده بودی اگر...

اگر مانده بودی،تورا تا به عرش خدا می رساندم

اگر مانده بودی،تورا تا دل قصّه ها می کشاندم

اگر با تو بودم،به شبهای غربت ،که تنها نبودم

اگر مانده بودی،ز تو می نوشتم ،تو را می سرودم

مانده بودی اگر نازنینم، زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد و غمگین غربت با وجود تو رنگ سحر داشت

با تو این مرغک پر شکسته، مانده بودی اگر، بال و پر داشت

با تو بیمی نبودش ز طوفان، مانده بودی اگر ، همسفر داشت

هستی ام را به آتش کشیدی، سوختم من ندیدی ندیدی

مرگ دل آرزویت اگر بود، مانده بودی اگر ،می شنیدی

با تو دریا پر از دیدنی بود،شب ستاره گلی چیدنی بود

خاک تن شسته در موج باران، درکنار تو بوسیدنی بود

بعد تو خشم دریا و ساحل،بعد تو پای من مانده در گل

مانده بودی اگر ،موج دریا تا ابد هم پر از دیدنی بود

با تو و عشق تو زنده بودم،بعد تو من خودم هم نبودم

بهترین شعر هستی رو با تو،مانده بودی اگر،می سرودم

مانده بودی اگر،می سرودم...

مانده بودی اگر نازنینم، زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد و غمگین غربت با وجود تو رنگ سحر داشت...

دانلود آهنگ مانده بودی اگراز امید

دانلود فونتB davat  

 


comment نظرات ()
وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱

وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی...

 

وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی

 که بس دور است بین ما

 که این سو...

که این سو پیرمردی با سپیدی های مو

وهزارن بار مردن ، رنج بردن

 با خمی در قامت از این راه دشوار.

 که این سو دست ها خشکیده،دل مرده،

 به ظاهرخنده ای بر لب

 و گاهی حرف های پیچ در پیچ ، و هم هیچ.

 و گهگاهی ...

و گهگاهی دو خط شعری ،

که گویای همه چیز هست و خود ناچیز.

 وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی...

که بس دور است بین ما

که آن سو نازنینی، غنچه ای شاداب و صدها آرزو بر دل...

 دلی گهواره ی عشقی که چندی بیش نیست شاید

 و از بازیچه بودن سخت بیزار است.

 وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی

 که بس دور است بین ما،

 و عاشق گشتن و عاشق نمودن سخت دشوار است...

 ******

 راستش موندم چی بگم...

تموم حرفم همین بود که بالا خوندین.

 (((وای بر من گر توآن گم کرده ام باشی...)))

 آهنگ شعر رو با صدای سیاوش قمیشی عزیزم

واستون میزارم.حتما به دلتون میشینه.

راستی نوشته با فونت B Davat نوشته شده.

ابتدا فونت را دانلود و در پوشه فونت ویندوزتون

 قرار بدین تا نوشته درست خونده بشه.

یا حق.

دانلود آهنگ

دانلود فونت B Davat

 

 


comment نظرات ()
تموم دلخوشی هام...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱

تموم دلخوشی هام...

همیشه برای رفتن وقت هست .

اما...

اما واسه برگشتن چی؟ وقت هست؟؟؟

دنیا ...

واژه ی خیلی غریبیه.خیلی...

میان، میرن...

واقعاً چرا؟؟؟چرا باید دل به چیزی بدیم که مال ما نیست؟

فکر می کنیم هست اما در واقع نیست.

قراره یه روزی ازمون بگیرن،

قراره مارو با همه ی بهونه هامون دور کنن.

چرا؟چرا همه عادت کردیم به کسی که دوستش داریم بگیم دنیارو

 به پات می ریزم ؟

آخه چرا دنیا؟

اصلا شده ... واقعا شده جای این حرفا فقط یه کلمه بگیم " دنیامی " ؟

آقا از خودت مایه بزار؟دنبال دنیا می گردی بریزی به پاش؟

بدبخت بیچاره اون دنیای توء ....

نمی بینیش؟؟؟

دیشب داشتم آهنگ گوش میدادم.یه آهنگ از مرتضی پاشایی

 اومد که به دلم نشست.

گفتم هم جای آهنگ وب بزارم هم واستون بنویسمش و هم اینکه واسه دانلود

 بزارم.راستی نظر یادتون نره هاااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا حق.

تموم دلخوشی هام...

دل دنیا رو خون کردی که اینجوری تو رفتی

تموم دلخوشی هامو تو با رفتن گرفتی

مثه حس یه عشق تازه بودی

مثه افسانه بی اندازه بودی

هیشکی برای من شبیه تو نبوده

دنیا چه بی رحمی،آخه تنهایی زوده...

دانلود آهنگ تموم دلخوشی هام از مرتضی پاشایی


comment نظرات ()
کوچه ی قبلی...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۱

کوچه ی قبلی...

سلااام.آقا ببخشید الان دارم سلام می کنم.

امروز سه تا آپ جدید گذاشتم.گفتم هرعزیزی که 

 میاد به وب سر بزنه اول این پست رو می بینه.

پس میگم سلاااااااااااااااااااام .

قدمتون روی چشم و خوش اومدین.

بریم سراغ دل نوشتمون؟؟؟

یا علی.

دوباره کوچه قبلی،من آمدم تو نبودی

مرور حجم خیابان قدم قدم، تو نبودی

تمام خاطره ها را میان دفتر ذهنم،

نشستم ورق زدم تو نبودی

تمام ثانیه ها روشمردم و نشمردم تا    تفاوتی نکند،

چون به هر رقم تو نبودی

وجود کهنه درختی غنیمتی شده امشب ،

که روی آن بنویسم...

بنویسم...

بنویسم من آمدم تو نبودی...

 

 


comment نظرات ()
سجّاده دل...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ فروردین ۱۳٩۱

سجّاده دل...

 ســـــــــــــــــال نــــــــــــــــــــو مبـــــــــــــــــــارک

سلام خدمت همه دوستای خوب خودم.

سال نوتون مبارک.به قول قدیمی ها صد سال به این سالها...

از همتون عذر میخوام .چند روزی کسالت داشتم نتونستم بنویسم.

اما به لطف خدا الان بهترم و اومدم بنویسم.

خدارو شکر می کنم که هستم ونفس می کشم و خوشحالم که بازم میتونم واسه

دوستای خوبم بنویسم.

خوب چه خبر؟خوبین؟خوشتون هست؟خوش میگذره؟

چی؟آره؟خوب الهی شکر.

راستش دنبال ایده جدیدی ام که امسال نوشته هامو باهاش پیش ببرم.اما هنوز به

ذهنم نرسیده.

انگاری عید زیادی آجیل خوردم مغزم کار نمی کنه.

آقا بتعریفین بینیم؟ کجاها رفتین؟ چیکارا کردین؟

انشاالله که امسال سال پر خیر و برکتی واسه همه باشه.انشاالله.

یه سوال؟لحظه تحویل سال چه حسی داشتین؟چه دعای کردین؟

چی؟ رازه؟الهی الهی.

اما مطمئنم ته دلتون لرزید و گوشه ی چشمتون ریزه اشکی نشست.

حقیقتآ که زندگی خیلی زود داره میگذره.زودتر از چیزی که فکر می کنیم.

خدا کنه کسی بد نیاره.بچه ها بیایین قدر زندگیمون رو بدونیم.

 الهی آمین.

آقا مخلصتون هم هستیم.ازته دل آرزوی بهترین هارو واستون دارم.

اولین نوشته امسال رو به امید خدا سر سجّاده دل میشینم و با یه دل نوشته

 شروع می کنم،انشاالله که شما هم مثل سال قبل

کمکم کنین بتونم بهتر بنویسم.

فدای دل مهربون همتون.

یا علی.

  الهی با خاطره خسته از اغیار  وبه  فضل  تو امیدوار،

دست از غیر تو شسته و درانتظاررحمتت نشسته ام

بدهی کریمی،ندهی حکیمی

بخوانی شاکرم،برانی صابرم

الهی احوالم چنان است که می دانی

و اعمالم چنان است که می بینی،

الهی به فضل و رحمتت یا ارحم الرّاحمین...

 


comment نظرات ()
حرف دل...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٠

کاش روز دیدنت فردا نبود...

 

مونده بودم که بعد از مطلب مناجات واسه کامنت آخر سال چی بزارم.

اما چیزی جز دل نوشته ای که حرف دل خیلی هاست به نظرم نرسید.

نه اینکه نرسید.دعای خیر و برکت تو سال جدید که لحظه به لحظه نزدیکش میشیم

واسه هموطن هامون حرف دل همه ماهاست اما ....

اما....

اما یه حرف دل هم ته دلم مونده و اونم اینکه بیایید تو سال جدید به هم عشق

بورزیم.

عشق بچه ها به پدر و مادرشون برترین عشقه.

تو سالی که آخرشیم خداوکیلی چند بار صله ارحام رو بجا آوردیم؟؟؟

 چند بار؟؟؟

بیایین دلامونا به هم نزدیک تر کنیم.

با آرزوی بهترین ها تو سال جدید واسه همه هموطن هام که بهترین اند...

عیدتون پیشاپیش مبارک.یا حق.

 

کاش میشد هیچکس تنها نبود،

کاش میشد دیدنت رؤیا نبود،

 گفته بودی با تو می مانم ولی...

رفتی و گفتی که اینجا جا نبود...

سالیان سال تنها مانده ام،

شاید این رفتن سزای من نبود...

من دعا کردم برای بازگشت،

دستهای تو ولی بالا نبود...

باز هم گفتی که فردا می رسی،

کاش روز دیدنت فردا نبود........

 


comment نظرات ()
مناجات ...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠

مناجات ...

 

کمتر از ده روز دیکه مونده به اعلام تحویل سال 1391 هجری شمسی.

آقا چطور بودیم؟؟؟

نکنه ناامیدت کردیم؟نکنه نبودیم و ندیدیم؟

قهری باهامون؟

آقا جون ببخشمون...

ندیدیم...نه اینکه ندیدیم... دیدیم اما پامون سر خورد.

افتادیم.سرمون خورد به سنگ... اما....اما......

بخش دیگه... سری آخر که اومدم جمکرانت یادته؟چی خواستم؟آقا ...

آقا بخدا دیگه روم نمی شه ادامه بدم...

نمی دونم چی بگم.

اقا جون بگو که هنوزم آقامی...بگو که می بخشی؟

 

خدا جون با تو چطور حرفامو بگم؟

بین بد و بدتر حداقل بد که بودم ، نبودم؟؟؟

تو نوکرات ، تک که بودم، نبودم؟؟؟

باشه قبول نبودم.....

اما خدا جون ....

بندت که بودم ، این چی؟نبودم؟؟؟

قبول اینم نبودم.

سر نمازت که حداقل دیگه ایستادم...

هیچی واسه بخشیدنم نمونده باشه ، این که مونده..

خداااااااااااااااااااااااااااااا خداااااااااااااااااااااااااااااااا خدااااااااااااااااااااااااا

بنده ی رو سیاهتم....

ببخشششششششششششششششششششششششم...

دیگه طاقت ندارم.بگو تو هم بخشیدیم؟

می دونم هنوزم دلم پیشت خریدار داره...

منکه ناامید نمی شم.

صدای اذون از مسجد محل داره میاد.خدا جون  ببخشم...

به حق و کرمت یا ارحم الراحمین....

اللهم صل علی محمّد و آل محمّد

 


comment نظرات ()
گلایه...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠

گلایه...

آخه آدم چی بگه به این رابطه های امروزی ؟؟؟

گوشه لبش سبز نشده فیلش هوای هندستون کرده.

بزار خیالتو راحت کنم...

پول...ماشین...خونه....کار...اگه اینارو داری یا علی.

تازشم طرف حالا کی باشه که واست طاقچه بالا نذاره؟؟؟

موندم اصلا میشه گفت عشق یا نه...

از قدیم گفتن یا مزد تمام یا....... چی؟منت تمام.

آقا یک کلاااااااااااام:

یا قبلش دل طرف رو بدست بیار یا وابسته نشو .

شدی اونوقت دیگه روزی هزار بار آرزوی مرگ می کنی.

می دونی چرا؟؟؟

چون نمی ارزه روزی هزار بار واسه دل کسی بمیری و خار و خفیف شی

تازشم بعدش بهت بگه .....بهت بگه.....بهت بگه.....!!!

من که بهت گفتم وابسته من نشو.مقصر خودتی.ما به درد هم نمی خوریم...

خوب آدم چی بگه به این بشر؟؟؟چی بگه؟

آقا اصلا بیخیال.اما می خوام شما بگین این رسمشه؟؟؟

 سلام.

بازم عذر می خوام ازینکه بی مقدمه شروع شد.

آقا شما رابطه های امروزی رو چطور ارزیابی می کنین؟؟؟

منتظر نظرات پر مهر و گرم شما هستم.

یا حق

 


comment نظرات ()
آسمان کلنگی...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠

آسمان کلنگی...

سلام.

آقا ایول به مرام بعضیا که هوای بعضی هارو دارن.

ایول دارین که نوشته هامو با نظرهاتون اسکرت می کنین.

دیشب یکی از دوستام واسم پیامی فرستاد. اما پشت فرمون که بودم نشد بخونم.

خونه هم که رسیدم انقده خسته بودم که خوابم برد.

بالاخره صبح دیگه خوندمش.

آقا عجب نوشته ای....

کف بره هاااااااااااااااااااااا....

اهل حالاش بیااااااااااااااااااااااان .نظر یادتون نره هاااااااااااا؟؟؟

اینم نوشته:

****************

**********

***

*

خدایا :

کودکان گلفروش را می بینی؟؟؟

مردان خانه به دوش!

دخترکان تن فروش!

مادران سیاه پوش!

کاسبان دین فروش!

محرابهای فرش فروش!

پدران کلاه فروش!

زبانهای عشق فروش!

انسان های آدم فروش!

همه را می بینی؟؟؟

می خواهم یک تکّه آسمان کلنگی بخرم...!

دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد...  

 


comment نظرات ()
د ی د ا ر...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠

د ی د ا ر...


comment نظرات ()
آن مرد تا نیاید...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠

آن مرد تا نیاید...

 


comment نظرات ()
چیزیم نیست...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠

 چیزیم نیست...




comment نظرات ()
تو به من خندیدی...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠

تو به من خندیدی...

بهشت رزرو شده.

و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد و خاصیت عشق این است .

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز ...
سال هاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
ومن اندیشه کنان٬ غرق این پندارم
که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت ؟

 

 

جواب قصه از زبان دختر قصه :

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
ونمی دانستی
باغبان
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود
پاسخ عشق تو را ٬ خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک ...
دل من گفت برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سال هاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض نگاه تو ٬ تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان ٬ غرق این پندارم
که چه می شد اگر باغچه ی خانه ما سیب نداشت ؟

 

 


comment نظرات ()
نمی دانم...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠

نمی دانم...

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی ،دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند هردم

سکوت مرگبارم را...


comment نظرات ()
حلالم کن...........
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠

حلالم کن...


comment نظرات ()
عاقبت ....
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠

عاقبت ....

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود

عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود

شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر

مهربانی حاکم کل مناطق می شود


comment نظرات ()
دیوانه ز دیوانه خوشش می آید...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠

دیوانه ز دیوانه خوشش می آید...

دیریست غریبه ای مرا می پاید،

عاشق شده بر دو چشم مستم شاید،

امروز دلم حقیقتی را فهمید

دیوانه ز دیوانه خوشش می آید...


comment نظرات ()
حسرت...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠

 

حسرت...

سیب سرخی را به من بخشید و رفت

ساقه ی سبز دلم را چید و رفت

عاشقی های مرا باور نکرد

عاقبت بر عشق من خندید و رفت

اشک در چشمان سردم حلقه بست

   بی مروت گریه ام را دید و رفت...

 


comment نظرات ()
نیا باران...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠

نیا باران... 

نیا باران،زمین جای قشنگی نیست،

من از جنس زمینم ،

خوب می دانم که گل در عقد زنبور است ،

و اما یک طرف سودای بلبل،

یک طرف خال لب پروانه را هم دوست می دارد.

من از جنس زمینم خوب می دانم که اینجا جمعه بازار است.

 ودیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه می دادند.

در اینجا قدر مردم را به جو اندازه می گیرند.

در اینجا شعر حافظ رابه فال کولیان دربه در اندازه می گیرند.

نیا باران....

پشیمان می شوی...

زمین جای قشنگی نیست...

 


comment نظرات ()
مگسی را کشتم....
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٦:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠

مگسی را کشتم....

                       مگسی را کشتم....

 نه به این جرم که حیوان پلیدیست ، بد است

و نه نسبت سودش به ضرر یک به صد است،نه.

طفل معصوم به دور سر من میچرخید

به خیالش قندم...

مگس خوبی بود،ای دو صد نور به قبرش بارد

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،

مگسی را کشتم.......

 


comment نظرات ()
تو را گم کرده ام ...
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠

تو را گم کرده ام ...

 

 

تو را گم کرده ام

انگار نیستی،نه صدایی از تو است و نه نگاهی

پس بگو چرا نمیکنی از من یادی

من برایت شده ام لحظه ای،گهگاهی

فکر نمیکنم از دوری ام آرامی

در حسرت منی و پریشانی

تو را گم کرده ام و در جستجوی توام ،تا تو را دوباره به قلبم برسانم ،

قلبم نفس میخواهد،باید قلبم را تا لحظه ی پیدا کردنت بی نفس بکشانم.

آنقدر دلم برایت پرپر زد که بی بال شد،

آنقدر گشتم و گشتم اینجا و آنجا که اینک خودم را نیز گم کرده ام.

بشنو صدایم را ،این آخرین نوای کسی است که بی تو بی صداست

ببین حالم را،این آخرین نفسهای کسی است که بی تو بی هواست

تو را گم کرده ام و تنهایی را پیدا،ای غم تو دیگر به سراغم نیا

نیستی و خیالت با من است،از خیال تو یادت در قلب من است،

از یادت ،دلتنگی به جا مانده و انتظار،بیش از این مرا بیقرار نگذار.

تو را گم کرده ام و آغوش سردم در حسرت گرمای وجودت مانده،

قلب عاشقم این قصه نیمه تمام را تا آخرش خوانده،

این خاطره هاست که در خاطر پریشانم به جا مانده.

میخواهمت ای جواهر گمشده ام،

اگر بودی و میدیدی حالم را ،میفهمی که چرا دیوانه شده ام.

فاصله ی من و تو ، دورتر از آسمان و دریا است ،

من میبارم و تو فکرت پیش ساحل است

هنوز هم باور نداری که قلبم عاشق است.

تو را گم کرده ام و پیدایت میکنم، 

اگر تو را دیدم به اندازه تمام عمرم نگاهت میکنم 

 


comment نظرات ()
و پیامی در راه
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠

 

دکلمه ای از سروده های سهراب سهری با صدای زنده یاد استاد شکیبایی

 

و پیامی در راه

 روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد

در رگ ها نور خواهم ریخت

و صدا در داد ای سبدهاتان پر خواب سیب آوردم سیب سرخ خورشید

خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد

زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید

 کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ

 دوره گردی خواهم شد کوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : ای شبنم شبنم شبنم

رهگذاری خواهد گفت : راستی را شب تاریکی است کهکشانی خواهم دادش

روی پل دخترکی بی پاست دب کبر را بر گردن او خواهم آویخت

هر چه دشنام از لب خواهم برچید

 هر چه دیوار از جا خواهم برکند

رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند

ابر را پاره خواهم کرد

 من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ‚ دل ها را با عشق سایه ها را با آب شاخه ها را با باد

و به هم خواهم پیوست خواب کودک را با زمزمه زنجره ها

 بادبادک ها به هوا خواهم برد

 گلدان ها آب خواهم داد

خواهم آمد پیش اسبان ‚ گاوان ‚ علف سبز نوازش خواهم ریخت

مادیانی تشنه سطل شبنم را خواهم آورد

خر فرتوتی در راه من مگس هایش را خواهم زد

خواهم آمد سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت

پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند

هر کلاغی را کاجی خواهم داد

 مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک

آشتی خواهم داد

 آشنا خواهم کرد

راه خواهم رفت

 نور خواهم خورد

 دوست خواهم داشت

 

دانلود صدا 


comment نظرات ()
مقام معلم
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠

مقام معلم

 

می توان در سایه آموختن                            

                               گنج عشق  جاودان اندوختن

اول از استاد، یاد آموختیم               

                                      پس، سویدای سواد  آموختیم

از پدر گر قالب تن یافتیم                        

                                      از معلم جان روشن   یافتیم

ای معلم چون کنم توصیف تو      

                                      چون خدا مشکل توان تعریف تو

ای تو کشتی نجات روح ما         

                                     ای به طوفان جهالت نوح  ما

یک پدر بخشنده آب و گل است       

                                     یک پدر روشنگر جان و دل است

لیک اگر پرسی کدامین برترین       

                                     آنکه دین آموزد و علم  یقین

استاد حسین شهریار

 


comment نظرات ()
یادمان
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳٩٠

یادمان

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را .

یادم باشد که روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نیست .

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست .....

 

یادم باشد زندگی را دوست دارم .

یادم باشد هرگاه ارزش زندگی یادم رفت

در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود

زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم .

یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردی

که از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد .

یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم.

یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم .

یادم باشد , یادم باشد ...

 


comment نظرات ()
دکلمه ی سلااام
نویسنده : سلمان کیانی - ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠

سلااام

سلااام
حال همه ما خوب است
ملالی نیست جز گمشدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنار زندگی میگذرم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و
نه این دل نا ماندگار بی درمان
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالی خواب های ما سال پر بارانی بود
میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه ی باز نیامدن است
اما تو لااقل
حتی هر وهله گاهی هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست؟
راستی خبرت بدم
خواب دیدم خانه ای خریدم
بی پرده ، بی پنجره
بی در ، بی دیوار
هی! بخند
بی پرده بگویمت
چیزی نمانده است
من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ما میگذرد
باد بوی نام های کسان من می دهد
یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری
نریرا جان
نامه ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه
از نو برایت مینویسم
حال همه ما خوب است
اما تو باور مکن!!!
...........
بیا برویم روبروی باد شمال
آنسوی پرچین گریه ها سر پناهی خیس از مژه های ماه را بلدم که بیراه ی دریا نیست
دیگر از این همه سلام ضبط شده بر آداب لاجرم خسته ام
بیا برویم
آنسوی هرچه حرف و حدیث امروز است
همیشه سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقیست
میتوانیم بدون تکلم خاطره ای حتی ، کامل شویم
میتوانیم دمی در برابر جهان ، به یک واژه ساده قناعت کنیم
من حدس می زنم از آواز آن همه سال و ماه
هنوز بیت ساده ای از غربت گریه را به یاد آورم
من خودم هستم
بی خود این آیینه را روبروی خاطره مگیر
هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است
تنها شبی هفت ساله خوابیدم
و بامدادن هزار ساله برخاستم

دارم هی پا به پای نرفتن صبوری می کنم
صبوری می کنم تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری می کنم تا ترنم نام تو در ترانه کامل تر شود
صبوری می کنم تا طلوع تبسم
تا صحن سایه
تا سراغ همسایه
صبوری می کنم تا مدار ، مدارا، مرگ
تا مرگ خسته از دغل الباب نوبتم
آهسته زیر لب چیزی ، حرفی ، سخنی بگوید
مثلا وقت بسیار است و دوباره باز خواهم گشت
مرا نمیشناسد مرگ
یا کودک است هنوز؟
و یا شاعرانه ساکتند؟
حالا برو ای مرگ
برادر
ای بیم ساده ی آشنا
تا تو دوباره باز آیی
من هم دوباره عاشق خواهم شد........


comment نظرات ()