تو را گم کرده ام ...

تو را گم کرده ام ...

 

 

تو را گم کرده ام

انگار نیستی،نه صدایی از تو است و نهنگاهی

پس بگو چرا نمیکنی از من یادی

من برایت شده ام لحظهای،گهگاهی

فکر نمیکنم از دوری ام آرامی

در حسرت منی و پریشانی

تو را گم کرده ام و در جستجوی توام ،تا تو رادوباره به قلبم برسانم ،

قلبم نفس میخواهد،باید قلبم را تا لحظه ی پیداکردنت بی نفس بکشانم.

آنقدر دلم برایت پرپر زد که بی بال شد،

آنقدر گشتم و گشتم اینجا و آنجا که اینک خودم رانیز گم کرده ام.

بشنو صدایم را ،این آخرین نوای کسی است که بی تو بیصداست

ببین حالم را،این آخرین نفسهای کسی است که بی تو بیهواست

تو را گم کرده ام و تنهایی را پیدا،ای غم تو دیگربه سراغم نیا

نیستی و خیالت با من است،از خیال تو یادت در قلب مناست،

از یادت ،دلتنگی به جا مانده و انتظار،بیش از اینمرا بیقرار نگذار.

تو را گم کرده ام و آغوش سردم در حسرت گرمای وجودتمانده،

قلب عاشقم این قصه نیمه تمام را تا آخرشخوانده،

این خاطره هاست که در خاطر پریشانم به جامانده.

میخواهمت ای جواهر گمشده ام،

اگر بودی و میدیدی حالم را ،میفهمی که چرا دیوانهشده ام.

فاصله ی من و تو ، دورتر از آسمان و دریا است ،

من میبارم و تو فکرت پیش ساحل است

هنوز هم باور نداری که قلبم عاشقاست.

تو را گم کرده ام و پیدایتمیکنم، 

اگر تو را دیدم به اندازه تمام عمرم نگاهتمیکنم 

 

/ 0 نظر / 29 بازدید