دست نوشته(6)

دست نوشته(6)

 

سلام.

واقعا از ته دل ازتون ممنونم که نظرات و دل نوشته هاتون رو از من دریغ

نکردین.خالصانه ازتون سپاسگزاری می کنم.

امروز هم با چند دست نوشته که لطف کردین فرستادین در خدمت شما هستیم.

باز هم منتظر حرف های قشنگ دلتون هستم.

یا علی. 

××××××××××××××××

اولش همه شکل هم هستیم
   کوچولو و کچل
   حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
   با اولین گریه بازی شروع میشه
   هی بزرگ می شیم
   بزرگ و بزرگتر
   اونقدر بزرگ که یادمون میره
   یه روز کوچولو بودیم
   دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
   حتی صداهامون
   گاهی با هم می خندیم
   گاهی به هم
   اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده
   :
   واسه بردن بازی
   روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
   گاهی باید برای بردن بازی
   بین دو نیمه
   دوباره متولد شد

   یک سال دیگه گذشت
   یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت
   یکی میگه یک سال بزرگتر شدم
   یکی میگه یک سال پیرتر شدم
   یکی میگه یک سال دیگه تجربه کسب کردم
   یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم
   یکی هم اصلا براش مهم نیست و هیچی نمیگه.

    یک سال بزرگتر شدم ... یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ ... تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ ... تونستم همونی باشم که هستم ؟ ... تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ ... تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ... تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟
   نمی دونم ... باید فکر کنم ... شاید اونجوری که می خوام...

از دوست عزیز قاصدک

اینم از خودم

/ 5 نظر / 23 بازدید
hamed_clever

سلام دوست عزیز وبلاگ جالبی داری کاملا اتفاقی اومدم وبت بازم بهت سر میزنم تو بیا وب من و نظر بده

MOHAMMAD

سلام خیلی قشنگ بود تو را یاد و من را فراموش... در این دخمه ی سرد و خاموش ... در این دل ... در این غم سرای درون،‌ شهر ماتم .... به آتش کشیدم همه خاطراتم ... چرا رنج دوری ... چرا در محبت صبوری ... گذشتم از این عشق سر خورده، از قلب مرده، از آن رنگ سرد و فسرده ... گذشتم از این بار بر دوش ...... تو را یاد و من را فراموش ... قسم بر همان اشک سرخی که یخ زد ... بر آهی که تا هفتمین آسمان پر نفس بود و شمعی که تا بن خروشید ... قسم بر قسم های شب با سکوتش که من دردمندم ... به ظلمی که دیدم ... به مهری که کردم تو را یاد و من را فراموش...

ازی جوووووون

سلام ممنون که به وبلاگم سر زدین...این هم یک دست نوشته[لبخند] گفتم:خدايا از همه دلگيرم گفت:حتي من؟ گفتم:خدايا دلم را ربودند! گفت:پيش از من؟ گفتم:خدايا چقدر دوري؟ گفت:تو يا من؟ گفتم:خدايا تنهاترينم! گفت:پس من؟ گفتم:خدايا کمک خواستم. گفت:از غير من؟ گفتم:خدايا دوستت دارم. گفت:بيش از من؟ گفتم:خدايا انقدر نگو من! گفت:من توام، تو من

سلام زدست ديده و دل هر دو فرياد،كه هر چه ديده بيند دل كند فرياد،بسازم خنجري نيشش زفولاد،زنم بر ديده تا دل گردد آزاد.قلمتون منا.

الهامه

سلام زدست ديده و دل هر دو فرياد،كه هر چه ديده بيند دل كند فرياد،بسازم خنجري نيشش زفولاد،زنم بر ديده تا دل گردد آزاد. قلمتون منا.